...  زبان رسمي مطرح مي كنند از بحث علمي فرار مي كنند و بر اين باور هستند كه آنها به حقيقت دست يافته اند و سخنوران همه لهجه ها بايد به آنها گوش بدهند . تعدادي نيز سفره توهين را پهن كرده اند و به تبليغات كينه و نفرت مشغولند . اما در اين اوضاع نامناسب، روش، مسير خود را طي نموده و جدا مي گردد .

در حال حاضر، دو ديدگاه يا سياست مخالف ديده مي شود . ديدگاه اول،مسئله چند لهجه اي را همانند مسئله دموكراسي و حقوق زباني مي بيند و خواستار برابري براي لهجه ها و آزادي كاربرد آنها مي شود و معتقد است كه دموكراتيك كردن زندگي اقتصادي، سياسي و فرهنگي بدون دموكراتيك كردن رابطه زباني ( كردي، عربي، سورياني، ... ) و لهجه هاي كردي ( كرمانجي، سوراني، هورامي، ... ) امكانپذير نيست . ديدگاه ديگر، مسئله چند لهجه اي بودن را به مسئله ملت سازي تبديل مي كند و معتقد است كه چند لهجه اي بودن منشا انشقاق است و برابري كرمانجي و سوراني ملت كرد را دچار جدايي خواهد كرد و اتحاد ملي بدون رسمي كردن لهجه سوراني امكانپذير نيست .

بحث

سوال اصلي در اين مسئله اين است : در زبان كردي چند لهجه اي كه سه شيوه ادبي اصلي ( هورامي، كرمانجي و سوراني ) و دو لهجه استاندارد دارد، كداميك بايستي زبان رسمي حكومت اقليم كردستان باشد ؟ تاكنون دو پاسخ به اين سوال داده شده است .

1-فقط سوراني لهجه استاندارد است و بايد زبان رسمي باشد

2-كردي همانند زبان نروژي داري دو لهجه اصلي است و بايستي هر دو نيز رسمي شوند .

اين مسئله را مي توان با روحي آزاديخواه و يك سياست دموكراتيك حل نمود .اما نه در حكومت و نه در ميان جامعه غير دولتي چنين افقي ديده نمي شود . اين نيز غير عادي نيست . دموكراتيك كردن زندگي زباني به اندازه دموكراتيك كردن زندگي سياسي و اقتصادي سخت است . يعني رسمي كردن يك پديده سياسي است بدان معنا كه رسمي شدن يك لهجه يعني انتقال قدرت به سخنوران آن لهجه و همزمان قدرت از سخنوران لهجه ديگر گرفته يا كم مي شود . به عنوان مثال، اگر فقط سوراني رسمي باشد و كار يك سوراني و يك كرمانجي در يك واحد حكومتي وجود داشته باشد ( مانند دادگاه، پليس، بيمارستان دولتي، ... ) در ايجاد ارتباط با حاكميت برابر نمي شوند و فرد سوراني مي تواند منافع خود را بهتر تامين كند .

در يك جامعه چند لهجه اي، رسمي كردن يك يا دو لهجه در واقع تقسيم كردن نابرابر حاكميت زباني، سياسي و اجتماعي و در واقع يك كار غير دموكراتيك است . ناهمگوني زباني و لهجه اي بخشي از يك نظام اجتماعي است كه داراي نابرابري و اختلافات طبقاتي،جنسي،قومي، نژادي و ... است . اين نابرابري ها از همديگر جدا نيستند بلكه به هم مرتبط اند و با همديگر نظامي را ايجاد مي كنند كه همديگر را حفظ مي كنند . نابرابري لهجه اي / زباني محصول اختلافات اجتماعي است اما خود اين نابرابري نيز منشا اختلاف است . به علاوه، در جوامع چند لهجه اي لهجه ها يكسان نيستند و در چارچوب آن نظام مي توانند ارتباطات زباني به ويژه لهجه اي را طوري ساماندهي كنند كه اين نابرابري زباني كمتر شود و حقوق زباني افراد سخنور لهجه غير رسمي پايمال نشود (1) . واضح است كه در چارچوب يك كشور چند زباني نياز به يك زبان مشترك وجود دارد تا مردم آن را بكار گيرند و اكثرا نيز آن زبان رسمي يا زبان اكثريت مردم است اما اين تناقضي با چند زباني يا چند لهجه اي بودن ندارد . همچنين، در سطح بين المللي نيز نياز به يك زبان مشترك وجود دارد تا ملل دنيا بتوانند به آن تكلم كنند و حرف همديگر را بفهمند .

طرفداران سياست ً فقط سوراني ً براي قبولاندن طرح خود در بحث هاي دوسال گذشته، سه استدلال و ديدگاه را مطرح مي كنند :

1- گفتمان يك ملت/يك زبان / يك لهجه ( آنها مي گويند دو لهجه بودن يك ملت را به دو دسته تقسيم مي كند ) .

2- گفتمان اكثريت و اقليت ( آنها مي گويند سوراني ها (دركردستان عراق) اكثريت را تشكيل مي دهند و بايستي لهجه آنها رسمي باشد .

3- گفتمان پيشرفته و پسرفته ( آنها مي گويند سوراني پيشرفته است و بايد رسمي باشد ) .

در اينجا به بررسي اين ديدگاهها خواهم پرداخت :

طرفداران ً فقط سوراني ً يك گروه همفكر و همصدا نيستند (2) . اين طرح سياسي است و سوراني هاي ( اين گروه ) شيوه هاي مختلفي دارند . ممكن است يك كرمانج طرفدار اين ديدگاه باشد و در عين حال يك سوران نيز مخالف سياست ً فقط سوراني ً باشد . همچنين، طرفداران اين ديدگاه داراي دركي مشترك از اين موضع نيستند . در اينجا فقط به بحث درباره شووينيسم زباني مي پردازم .اين كه در طرفداران سياست ً فقط سوراني ً يا طرفداران سوراني ً بحث مي كنم، منظورم همه طرفداران اين طرح نيست فقط ديدگاه شوينيستي را بررسي مي كنم .

شووينيسم زباني

شوينيسم پديده اي سياسي است و به عنوان اصطلاحي سياسي نيز بكار مي رود (3)، به عنوان نمونه در علم سياست، شووينيسم ً وفاداري بي حدو حصر به گروه خودي و تحقير گروههاي داخلي با روش هاي خشن است ً (4) . شوينيسم ملي ً باور به اين است كه مليتي از هر لحاظ از همه مليت هاي ديگر برتر است . اين ديدگاه از ويژگي هايي مانند خودبرتري نسبت به ديگران باصطلاح پايين تر برخوردار است (5) ً . شووينيسم زباني ديدگاهي سياسي است كه زبان يا لهجه خود را از زبان يا لهجه هاي ديگر بهتر، زيباتر، پيشرفته تر و غني تر، اصيل تر و برتر مي بيند . شوينيسم روش، ديدگاه،فكر و برداشتي سياسي است . هيچ كس شوينيست به دنيا نمي آيد و فقط در روند زندگي اجتماعي پر از نابرابري و اختلاف و ايدئولوژي هاي گوناگون به دنبال افكار شوينيستي يا هر ديدگاه سياسي ديگر مي رود .

اين بحث را با رخدادي درباره شوينيسم فارسي، تركي و عربي آغاز مي كنم . زبان كردي در چهار كشور هدف شوينيسم قرار گرفته و كردزبانان اين تجربه را مي دانند اما بعضي افراد اين موضوع را باور نمي كنند كه شوينيسم كردي نيز عليه زبان ها ي ديگر و لهجه هاي ديگر كردي بكار مي رود . اين سه نمونه هايي از شوينيسم زباني و ملي پديده هاي سياسي هستند و ارتباطي به ترك، فارس يا عرب بودن ندارد و شايد يك ترك عليه مخالف شوينسيم تركي باشد ( ماند اسماعيل بشيكچي در تركيه ) يا يك ترك پرچمدار شوينيسم فارسي باشد ( مانند احمد كسروي در ايران ) .

شووينيسم زباني فارسي، تركي و عربي

اين سه شووينيسم زباني همراه با پيدايش ناسيوناليسم فارسي،تركي و عربي در اواخر قرن نوزدهم ميلادي آغاز شده اند و در قرن بيستم نخست در ايران و تركيه و سپس در سوريه و عراق به ستون شكل گيري پروژه ملت شدن و دولت شدن تبديل شد . بجز تفاوت هايي ميان اين سه پروژه ناسيوناليستي، آنها در بكارگيري زبان براي ايجاد چارچوب ملت و دولت سازي شبيه هستند . در هر چهار كشور مذكور زبان در روند ايجاد ملت ً ايراني ً ، ً عراقي ً ، ً تركي ً و ً سوري ً نقش بزرگي ايفا كرد . همه اين كشورها چند زباني، چند مليتي و چند فرهنگي هستند . سياست هر چهار دولت اين بود كه با تحميل يك زبان رسمي و ممنوعيت زبان هاي غير رسمي، يك ملت تك زباني و تك فرهنگي و يكپارچه ايجاد كنند . حكومت ها براي تحميل زبان رسمي هم دستگاههاي سركوب مانند پليس، ارتش، دادگاه و زندان و هم ابزارهاي ايدئولوژيك مانند آموزش و پرورش، رسانه، هنر، علم و فرهنگ را بكار گرفتند . هدف دولت به ويژه در ايران و تركيه و سوريه اين بود كه زبان رسمي همه افرادي تبديل شود كه به زباني ديگر سخن مي گويند . زبان هاي عربي،فراسي و تركي به ابزار پروژه زبان كشي يا قتل عام زباني تبديل شدند .

اما تك زباني كردن يك كشور چند زباني كار آساني نبود و با مقاومتي بزرگ مواجه شد . سركوب نيز ابزار اصلي تحميل تك زباني كردن بود . اين دولت ها به ويژه ايران و تركيه پيگير شدند تا با تهاجم ايدئولوژيك و فكري زبان كردي را بي ارزش كنند و به عنوان لهجه اي عقب مانده و فاقد كاربرد در زندگي فرهنگي و روشنفكري نشان دهند .

در تركيه و ايران (به ويژه در حكومت رضا شاه پهلوي از 1925 تا 1941) استفاده از زبان كردي در نوشتار،گفتار، خواندن و حتي گوش كرده به راديو و موسيقي كردي از نظر قانون يك جرم عليه دولت محسوب مي شد. اين جرم تلاش براي ً تجزيه تماميت ارضي و اتحاد ملي ً بود. در دانشگاهها و مدارس نبايد بحث زبان كردي مطرح مي شد و بايد به عنوان يك لهجه بي ارزش زبان رسمي ناميده مي شد.

به عنوان مثال، هنگامي كه نشريه آمار عمومي براي اولين بار آمار زبان ها و لهجه هاي كردي را منتشر كرد و اعلام نمود كه در ايران 10 زبان وجود دارد چند استاد زبانشناسي احساس خطر كردند و اعلام كردند كه ايران فقط يك زبان دارد و آن هم فارسي است. به عنوان مثال، صادق كيايي استاد زبان پهلوي در مصاحبه با روزنامه كيهان با عناون ( در ايران فقط يك زبان وجود دارد) گفت :

ً در چند سال اخير كوشش شده است كه برخي از گويش هاي ايراني مانند پشتو، بلوچي، كردي شمال عراق در نوشتن بكار رود و صورت ادبي و رسمي پيدا كند. اين كوشش كه براي برانداختن زبان فارسي انجام مي گيرد نشان داده است كه گويش هاي ايراني توانايي ساختن واژه هاي علمي و ديني و فرهنگي را ندارند و براي تكميل خود بايد اين گونه واژه ها را از فارسي يا زبان هاي ديگر عاريه كنند يا به تقليد فارسي و تغيير مختصر در واژه هاي آن، لغات تازه بسازند...

از بيش از هزار سال پيش تمام ايرانيان در كارهاي علمي و فرهنگي خود يك زبان بكاربرده اند و مي برند و آن زبان فارسي است كه تمام ملت ايران در آن سهيم است... زبان فارسي يگانه زبان فرهنگي و علمي و معنوي ايرانيان است و زباني است بسيار ساده و زيبا و آسان و توانا . در اين زبان حرف تعريف و مذكر و مونث و خنثي، تثنيه تغيير پايان اسم و ضمير و صفت و در حالت هاي مختلف و صرف پيچيده و دشوار فعل وجود ندارد (6).ً